تنهایی های یک دختر صورتی...

باز این چه شورش است که در خلق عالم است؟..

نیستم...

نیستم...نپرسید چرا!...

چند صباحی نمیخواهم باشم..شاید دوباره آمدم شاید هم...

باید کار بزرگی برای زندگیم انجام دهم...برای خودم..کاری که باید خیلی وقت پیش میکردم..دو پست دیگر آماده خواهم کرد تا در زمان مقرر منتشر شود:                                                                           

یکی برای عاشورای اباعبدالله-که تمام جان و زندگیم به فدایش-  دلم نمی آید ساکت بنشینم..

و دیگری برای تولد بهترین دوست و نزدیکتر از خواهر نداشته ام که شریک تمام غم ها و شادی ها و رازهای زندگیم است...

پستها منتشر خواهد شد اما نظرات تایید نمیشود..چون نمی آیم و نیستم که بخوانم..

اگر ماندنی شدم به همه آنها که فراموشم نکردند سر خواهم زد و اگر رفتنی شدم دیدار به قیامت..

+آفاق عزیزم..تو شماره ام را داری..نمی دانی چه کیفی میکردم وقتی به من میگفتی گلنارم...گلنارت را تنها نگذار.. همانطور که هیچ وقت نگذاشتی..تمام درد دلهایت را و حرفهای درگوشیمان را دارم هنوز..14آذر 89 را هرگز فراموش نمیکنم..روزی که من و تو خارج از این دنیای مجازی،توی حرم آقا رضا رو به روی طلای گنبدش با هم دوست واقعی شدیم...

سخن به درازا نکشد.. اگر مشغله هاتان اجازه داد دعایم کنید..خدانگهدار..

رفت و آمد؟ یا آمد و رفت؟...

آدمها می آیند که بروند؟..یا میروند که برگردند؟؟؟...

+این پست در صفحه اول خواهد ماند

+ نوشته شده در  پنجشنبه هجدهم آذر 1389ساعت 16:31  توسط دختر صورتی  | 

یا ابا عبــــــــدالله الحســــــیـن

میخواهم از تو بگویم اما نمیدانم که با این فهم ناتوان و قلم الکن چه چاره کنم؟آقایم!مولایم!مرد ترین مرد تمام زندگیم!این درک عاجز فانی را به جاودانگیت ببخش..

من شما را پیش از عقل با دل شناخته ام..من شما را از کودکی از پس این اشکها و در همین تکیه ها و حسینیه ها شناخته ام.. بر خلاف تمام قصه ها،قصه کربلای شما از کودکی تنها قصه ای بود که آرزو داشتم واقعیت نداشته باشد..قصه گلوی شیرخواره ات..قصه پیکر پاره پاره علی اکبر جوانت..قصه دستهای بریده عباست..قصه گوش و گوشوار دخترکانت،قصه سر برنیزه ات..قصه دل زینبت..

بر خلاف تمام آدمهای اطرافم..شما تنها کسی هستی که هرچه بیشتر میشناسمت بیشتر عاشقت میشوم..و اشکهایم گواه است بر عشقم...

دورت بگردم آقا جان!یادت می آید سال پیش با همین اشکها برات کربلایت را گرفتم؟به خیالم میخواستم کربلایت را ببینم تا بیشتر بشناسمت..غافل که شما را همین کنج باصفای تکیه هم میشود شناخت..شما را در اشکهای پیرمردی که هنوز بعد 70سال  نامتان را عاشقانه فریاد میزند هم میشود دید..

کربلای شما سهم آنهاست که آنچنان در دنیا و آرزوهایش غرقه گشته اند که عشق و معشوق را فراموش کرده اند..و شما می آیی و دستشان را میگیری و میبری عشق را نشانشان میدهی..بین الحرمین را..کفین ابالفضل را..خیمه گاه و گودی قتلگاه را..شریعه فرات را..و..تل زینبیه را تا ببینند قامت زینب را که هنوز ایستاده عشق بازی برادر را نگاه میکند با معبود و لحظه ای بعد..زیباترین قربانی تمام اعصار را از ازل تا به ابد در لجّه خون..

                                   اين كشته فتاده به هامون حسين توست

وين صيد دست و پا زده در خون حسين توست

اين نخل تر، كز آتش جان سوز تشنگى

دود از زمين رسانده به گردون حسين توست

اين ماهى فتاده ، به درياى خون كه هست

زخم از ستاره بر تنش افزون حسين توست

اين غرقه محيط شهادت كه روى دشت

از موج خون او شده گلگون حسين توست

اين خشك لب فتاده دور از لب فرات

كز خون او زمين شده جيحون ، حسين توست

اين شاه كم سپاه كه با خيل اشك او آه

خرگاه زين جهان زده بيرون حسين توست

اين قالب طپان كه چنين مانده بر زمين

شاه ِ شهيد ِ ناشده مدفون حسين توست...

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم آذر 1389ساعت 21:0  توسط دختر صورتی  | 

این کشته فتاده به هامون...

السلام علی الحسین

و علی علی ابن الحسین

و علی اولاد الحسین

و علی اصحاب الحسین...

خوب گوش کن!..صدایی می آید...صدای پای محرم..صدای پای حسین..میهمان بزرگی در راه است..دلت را آماده کرده ای؟؟...

آری این حسین است که می آید..با زینبش..با اکبر و اصغرش..با اباالفضلش..با قاسمش..با سکینه و رقیه اش..و چه غریبانه پذیرایی میشود با نیزه وتیغ و آتش..وسنگ میشنود در جواب "هل من ناصر ینصرنی"اش..

و دوباره صفین را تکرار میکنند،همان ها که 108روز پیش قرآن بر سر گرفتند و امروز قرآن بر نی !!...

ادامه مطلب را فراموش نکنید!!..

اینجا  هم یک روز قشنگ جاودانه شد.با یک دوست آینه ای..


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه پانزدهم آذر 1389ساعت 16:20  توسط دختر صورتی  | 

نامه ها

+دل نامه:همیشه وقتی این جمله فروغ رو میخوندم از دید هنری بهش نگاه میکردم و با خودم میگفتم که واقعا عجب شاعر چیره دستی بوده فروغ..سرودن یه همچین شعرایی و ابداع یه همچین جمله های قشنگی واقعا هنر میخواد.الان اما با بند بند وجودم حسی که پشت همین چند کلمه ساده اس رو درک میکنم.. :کسی که مثل هیچکس نیست..

آدمای زیادی تو زندگی همه ما هستن..آدمایی که گرچه دوستمون دارن یا دوستشون داریم اما شبیهشون زیاد پیدا میشه..میتونیم کپی ظاهر یا اخلاق یا احساسات اونا رو اطرافمون ببینیم..بحثم سر مادر و پدر نیست اونا کسی نیستن، اونا جزیی از وجود ما هستن..حرف من سر اون کسیه که مثل هیچکس نیست..کسی که تو زندگی هر کسی فقط یه دونه اس..و شبیهش هرگز،هیچ کجا پیدا نمیشه..کسی که فقط شبیه خودشه..کسی که میتونه یه دوست باشه..یه استاد باشه..یه همسر باشه.. یا...  (آیکن برداشت آزاد)

+نانو نامه:میگم این فناوری نانو دستش درد نکنه..خیلی چیز خوب و به درد بخوریه ..خیلی کاربرد داره..من خیلی دوستش دارم..از وقتی نانو اومده من دیگه میتونم زین پس به جای قید غریب،مبهم و نامأنوس "یه ذره"ازش استفاده کنم و عمق فاجعه رو نشون بدم:

کی میدونه دلم برات اندازه یه " نانو ذره"شده یعنی چی؟؟؟؟(آیکن صورتی احساساتی)

+تقدیر نامه:جا داره که همینجا از طریق این تریبون یه تشکر صورتی داشته باشیم از همه دوستان گلم که با ما همبازی شدن.. استقبال خوب بود..دفعه بعد ایشالله خاله بازی میکنیم..  گرچه که اکثر دوستان گویا در مورد این بازیا توجیه نشده بودن وپیر کردن ما رو تا یه بله گفتن..(آیکن صورتی کچل) بعضیام که خیلی وفادار و مثبت بودن و هیچ رقمه حاضر نبودن اغفال ما بشنو همکاری کنن..ولی فکر کنم این بازیا رو هر از گاهی محض تفریح ادامه بدیم بد نباشه..

مطمئنا"خودتون متوجه شدین که من سعی کردم توی هر کیسی چند مورد خوب قرار بدم و چند مورد بد.حالا این بستگی به سلیقه و طرز فکر آدما داره که چی براشون مهمتره و از چی به خاطر چی حاضرن بگذرن؟ (چه همه چی..!!)

خب فعلا خداحافظ

+ نوشته شده در  شنبه سیزدهم آذر 1389ساعت 10:30  توسط دختر صورتی  | 

بد و بد تر...

   ...Hi! Ladies & gentleman

گفتیم برای مفرح شدن فضا و عوض شدن روحیه یه بازی بذاریم من درآوردی:

  تصور کنین که موقعیتای زیر براتون مهیاس و شما هم شرایط ازدواج دارین(آی آی آی نیششو ببین!!) ببینین به کدوم یکی راضی ترید؟البته با ذکر دلایل. البته آقایون چنانچه متاهل هستید اصلا عذاب وجدان نداشته باشید...میدونم که خیلی مردای وفاداری هستید و دارید تلف میشید از وجدان درد..میدونم ..میدونم(آیکن دانیال)ولی نگران نباشید هنوز 3تای دیگه جا دارید!البته اگه جرات دارید (آیکن آنتی فمینیسم)...ما به خانوماتون چیزی نمیگیم. اگرم خانم متاهل هستید که صداشو در نیارید و گرنه هم شما رو سنگسار میکنن هم منو همینطوری تو ذهنتون تصور کنید.

چون خانما مقدم ترن اول خانوما.آقایون هم  با زبون خوش برن اتاق بغلی ادامه مطلب تا دیپورتشون نکردیم (بععععععععله..زنونه مردونه اش کردیم..حرفیه؟؟)

خب خانوما بسم الله.. موارد زیر صف کشیدن دم در..این گوی و این میدون:

 

1.      پسر خوشتیپ و خوش قیافه خیلی هم پولدار و تحصیلکرده اما شدیدا بی بند وبار

2.      پسر خوش اخلاق با شخصیت  تحصیلکرده خونواده دوست اما شدیدا بی پول طوری که به زور بتونه یه خونه 40متری اجاره کنه

3.      پسر پولدار و و فوق العاده جذاب تحصیلکرده اما بی نهایت مغرور و سرد و بیتفاوت...از اونا که وقتی زنشون گریه میکنه عوض دلداری داد میزنن سرش میگن :گریه نکن..

4.      پسر با اخلاق با ایمان خونه ماشین کار وهمه چی تکمیل اما شدیدا مامانی طوری که رو حرف مامانش حرف نمیزنه...

5.      پسر مهربون خونواده دوست اجتماعی تحصیلکرده و خوش قیافه اما شدیدا متعصب و غیرتی..

6.      پسر خونواده دار متین تحصیلکرده با شغل خوب اما بینهایت زشت و از لحاظ بهداشت و توجه به وضع ظاهر شدیدا بیتفاوت و ناجور

7.      پسر معتاد و رفیق باز اما بینهایت جذاب یکی یه دونه یه خونواده شدیدا پولدار

8.      مردی 40ساله کاملا پخته و با تجربه و عاقل کار خوب خونه و ماشین داره اما قبلا ازدواج کرده همسرش فوت شده همسرشو دوست هم داشته یه پسر خیلی شر هم داره و مسلما شور ونشاط و احساسات جوونی رو هم نداره

9.      پسری جذاب تحصیلکرده اما شدیدا هیز و خیلی آتشین مزاج(امیدوارم گرفته باشین)

10.  مردی سی و چند ساله دارای کار خوب خونه و ماشین و مجرد اما قبلا  شدیدا عاشق یکی بوده و شما هم میدونین  گذشته از اون چون سنش از شما بیشتره با شما پدرانه برخورد میکنه و همینطور اجتماعی هم نیست

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه دهم آذر 1389ساعت 1:27  توسط دختر صورتی  |